![]() |
![]() |
|
|
ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم
ای نور هر دو دیده بی تو چگونه بینم سلام سلام وبسیار سلام درود درود و فراوان درود خیلی سخته آدم بخواد بنویسه اونم بعد از این همه وقت فکر می کنم یک ۲ ماهی شد. تو این مدت اینقدر کار داشتم حتی بعضی کارها هنوز نیمه کاره باقی مونده ۱- در یکی از روزهایی که بی حوصله داشتم وبگردی می کردم و ای میل می خوندم یکی از دوستان و همکلاسی ها که در ایران دیلی کار می کنه زنگی زد و حال و احول که چه می کنی کجایی گفتم صبح ها تهران امروز شاهکار می کنم و بعد از ظهر هم در ابرار شاهکار ها را تکمیل میکنم. گفت ایران دیلی آدم می خواد واسه سرویس بین الملل ما هم گفتیم پایه ایم و رفتیم واسه صحبت.تو ایران دیلی مدتی است که آقایی به نام امیر علی الف. تقریبا شده همه کاره این آقا قبلا تو تهران امروز بوده ولی تا قبل از اینکه پای من به اون روزنامه باز بشه افتخار دیدن من رو از دست داده بود. تو مدتی که تو تهران امروز بودم فهمیدم که این آقا رفته ایران دیلی. خلاصه رفتیم با یارو صحبت کنیم. اون گفت ما گفتیم اینو می شناسی آره اونو چی آره از اون اعتماد به نفس همیشگی خودم استفاده کردم و یارو خوشش اومد. الان یه مدته تقریبا ۴۵ روزه که میرم اونجا. تو اونجا خیلی از بچه ها هستند روزهای اول چیزی حدود ۱۵-۱۰ دقیقه طول می کشید تا من از دم در برسم سر میزم چون که تقریباهمه بچه های دانشکده اونجا هستند . یه ترجمه از ما گرفتند فارسی به انگلیسی نمی دونم متن چی بود ولی یک ترجمه ای کردم و تحویل دادم. الان یه صفحه باید ببندم به نام خاورمیانه. با آمدن من که همزمان با تغییرات گسترده در این روزنامه بود و تعدا دصفحات از ۱۲ به ۱۶ رسید و جنس کاغذ هم تغییر کرد صفحات بین الملل شده ۳صفحه. هرچند یک خورده فشار کاربالا است و نباید سوتی داد ولی محیط جالبیه و از کارش هم راضیم.(مهم اینه که من از کارم راضی باشم نه اینکه دیگران از کارم رضایت داشته باشند)نباید فراموش کرد که در اونجا هم بچه ها خیلی هوای من را دارند. ۲- سه شنبه این هفته کارکنان موسسه ابرار رفتند دیدن رئیس مجمع(اینجا را کلیلک کنید). من به دلیل گرفتاری کاری که داشتم گفتم اگر بتونم می یام سردبیر هم ناراحت که این آقا به رئیس مجمع افتخار ندادند و از این........جالبی این ملاقات اون بود که فردا آن دیدار پوستر تبلیغاتی مدیر مسئول برای نمایندگی دوره هشتم مجلس تو روزنامه چاپ شد و رفت به جای خوب صفحه اول اینجا را کلیک کنید نسخه پی دی اف صفحه اول را حتما ببینید. جالبی این تبلیغ در این است که دو چهره از مدیر مسئول را شاهد هستیم یکی مربوط به زمان حال است و دیگری مال چند سال پیش(همیشه از آدم های ۲ چهره بدم می آمد ۳- شاید این آخرین پست امسال باشد برای همه سالی خوب سرشار از موفقیت و کامیابی آرزو دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 15:29 توسط علیرضا |
|
|
سلام و بسیار سلام
درود و فراوان درود هنوز ای دوست ۱-تفکر شر: همه مدیران دوست دارند شر کار کنند. چرا؟ معلومه چون هزینه ها کم میشه.این شر کار کردن گاهی اوقات خیلی رشد پیدا می کنه. اشتباه نکنید منظور از شر اینجا اشتراکی است نه .... تا حالا جایی دید که فلاش تانکها هم به بغلی وصل باشه و همه از یکجا آب بگیرند. خیلی جالبه اگه همه با هم بخوان استفاده کنند فشار آب نمی ذاره(پهنای باند) همه جور شر دیده بودیم ۲-نزدیک ۳ هفته است که صبح ها تهران امروز هستم. محیط جالبیه. تو این مدت هم که سوتی زیاد دادم از صفحه گرفته تا تیتر و عکس. از شاهکار ها میشه به جابجا شدن تیتر و رو تیتر استفاده از عکسی که هیچ ربطی به مطلب نداره عکس تکراری و قس علی هذا اشاره کرد. ولی باحاله. یکی از دوستان مشترک النعومی و حاج سید امید عرب صبح ها کار های منو نظارت داره . چند تا از بچه های دانشگاه هم اونجا هستند. تو چند روز اول همه تعجب می کردند که من چه جوری این ادم ها رو می شناسم.از یه مطلب پای صفحه اینقدر حذف کردم که نه تو لید و نه تو تیتر کوچکترین اثری بود بعد دلیل آوردم که تیتر استنباطی در صورتی که مصاحبه بود و نقل قولی.ماکت که اصلا برای من معنایی نداره ماکت یه چیزیه وصفحه یه چیز متفاوت. انقدر با اطمینان با صفحه بند حرف میزنم که همه فکر می کنن من سردبیر لوموند هستم. چیزی که تو من عوض نشده این اعتماد به نفس. تا بعد این روزها همه ...... می خوانند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 21:40 توسط علیرضا |
|
|
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز کویت بر ندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب سلام سلام و بسیار سلام درود درود و فراوان درود در کشور همسایه پاکستان اتفاقاتی در جریان است که بدون توجه به آن نمی توان آینده و سیاست خارجی درستی را ترسیم کرد. تقابل دقیقا تقابل دیکتاتوری و دموکراسی است. در این بین بزرگترین اشتباه حاکم نظامی آن بوده است که به رهبر مخالفان اجازه ورود به کشور به داده است . هرج ومرج در پاکستان به گونه است که هیچ کس نمی تواند پیش بینی درستی داشته باشد. دیکتاتور می داند که اگر کمک های همه جانبه امریکا قطع شود راهی جز فرار از کشور ندارد. از سوی دیگر امریکا پاکستان و مشرف رابه دلیل همراهی انها در جنگ با تروریسم می خواهد در هنگامه ای که دیگر دوران عملیات نظامی انگونه که در ۱۱ سپتامبر دیدیم وجود ندارد و اکثرا رو به گفتگو چانه زنی رایزنی و حل وفصل موضوع از طریق دیپلماتیک دارند. حضور یک حاکم نظامی در راس کشوری که همسایه ان -هند-از بزرگترین نمونه های دموکراسی در جهان به شمار می رود کاری نا معقول است. امریکا خود به خوبی این مساله را می داند اما نمی خواهد بنیادگرایان و افرطیون طالبان با اشوبی که در کشور در پی رفتن ژنرال به وجود می اید قدرت یافته و این کشور را با محل پرورش بنیادگرایان تبدیل کنند. باید دید پس از سالها کشمکش این کشور روی ارامش و ثبات را خواهد دید یا... با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی تیغ برکش دامن کشان کار مهر خاوری کن از دل روشنایی برون آ تا جهانی از تباهی وارهانی!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 10:38 توسط علیرضا |
|
|
خیلی درگیرم یک کاری شروع کردم نمی دونم اخرش چیه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 22:20 توسط علیرضا |
|
|
انتخابات خبرگان برگزار شد و گروهی سر از پا نمی شناسند و گروهی دیگر سنگری از دست دادند. این
انتخابات یک نکته داشت و ان اینکه در سیاست صبح می گوییم زنده باد و شب فریاد میزنیم مرده باد در این انتخابات تقابل عملگرایان با فقها از ماهها پیش اشکار بود که جای بحث دارد تا ان زمان این مقاله را حتما بخوانید تا بدانیم به چه کسانی دل بسته بودیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:0 توسط علیرضا |
|
|
سلام و بسیار سلام
درود و فراوان درود نوشتن بعد از یه مدت طولانی خیلی سخته . سخت تر از اون پیدا کردن موضوع است بهترین موضوع سهمیه بندی بنزین است ۱- شاید یکی از بهترین کارهایی که در چند سال اخیر انجام شد این سهمیه بندی بود. هرچند اعلام خبر و نحوه اجرا مشکل داشت ولی طرحی جامع و کامل بود. گرفتن سهمیه ویژه برای سازمان ها و ارگانها نظیر مجلس و خبرنگار و پزشک به اجای کامل این طرح ضربه زد. ۲- قرار بود امسال به ما آرم طرح ترافیک بدن . قیمتی که تو روزنامه گفتند ۲۵۰ هزار تمان بود ان هم بصورت قرعه کشی و تنها برای یک نفر. گفتند که امسال نسبت به سال قبل سهمیه روزنامه ها کاهش یافته ما داریم رایزنی می کنیم چند تا بیشتر بگیریم. گفتند قیمت ۲۵۰هزر تومان. بعد از چند روز فهمیدیم واسه روزنامه ۱۵ تا طرح ۲۵ هزار تومانی گرفتند و کلی ۲۵۰ هزار تومانی . معلوم نشد این طرح ها که گفته می شود سهمیه بنزین خبرنگاران نیز روی ان باشد در اختیار کدام یک از نور چشمی ها و فک وفامیل های محترم که هیج سنخیتی با کار خبر ندارند قرار گرفته . جالب اینجاست که این ........... دم از عدالت علوی و اسلامی می زنند. واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند ان کار دیگر می کنند این نودولتان و تازه به دوران رسیده ها را با خر خوشان نشان. هرچقد ربیشتر بفهمی برات سخت تر میشه ۳- یکسال از رفتنم به مکه گذشت مازیار هم رفت و امد ۴- دو چشم مست میگونت ببرد ارام هوشیاران دو خواب الوده بربودند عقل از دست بیداران الا ای باد شبگیری بگوی ان ماه مجلس را تو ازادی و خلقی در غم عشقت گرفتاران گر ان عیار شهر اشوب روزی حال من پرسید بگو خوابش نمی گیرد به شب از دست عیاران |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 22:37 توسط علیرضا |
|
|
سلام و بسیار سلام
درود و فراوان درود نوشتن بعد از یه مدت طولانی خیلی سخته . سخت تر از اون پیدا کردن موضوع است بهترین موضوع سهمیه بندی بنزین است ۱- شاید یکی از بهترین کارهایی که در چند سال اخیر انجام شد این سهمیه بندی بود. هرچند اعلام خبر و نحوه اجرا مشکل داشت ولی طرحی جامع و کامل بود. گرفتن سهمیه ویژه برای سازمان ها و ارگانها نظیر مجلس و خبرنگار و پزشک به اجای کامل این طرح ضربه زد. ۲- قرار بود امسال به ما آرم طرح ترافیک بدن . قیمتی که تو روزنامه گفتند ۲۵۰ هزار تمان بود ان هم بصورت قرعه کشی و تنها برای یک نفر. گفتند که امسال نسبت به سال قبل سهمیه روزنامه ها کاهش یافته ما داریم رایزنی می کنیم چند تا بیشتر بگیریم. گفتند قیمت ۲۵۰هزر تومان. بعد از چند روز فهمیدیم واسه روزنامه ۱۵ تا طرح ۲۵ هزار تومانی گرفتند و کلی ۲۵۰ هزار تومانی . معلوم نشد این طرح ها که گفته می شود سهمیه بنزین خبرنگاران نیز روی ان باشد در اختیار کدام یک از نور چشمی ها و فک وفامیل های محترم که هیج سنخیتی با کار خبر ندارند قرار گرفته . جالب اینجاست که این ........... دم از عدالت علوی و اسلامی می زنند. واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند ان کار دیگر می کنند این نودولتان و تازه به دوران رسیده ها را با خر خوشان نشان. هرچقد ربیشتر بفهمی برات سخت تر میشه ۳- یکسال از رفتنم به مکه گذشت مازیار هم رفت و امد ۴- دو چشم مست میگونت ببرد ارام هوشیاران دو خواب الوده بربودند عقل از دست بیداران الا ای باد شبگیری بگوی ان ماه مجلس را تو ازادی و خلقی در غم عشقت گرفتاران گر ان عیار شهر اشوب روزی حال من پرسید بگو خوابش نمی گیرد به شب از دست عیاران |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 22:35 توسط علیرضا |
|
|
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش گفتم از ورطه عشقت به در آیم باز می بینم نه پد یدار است کرانش سلام بر شما 1-یکبار دیگر سردبیر حرفهای جالبی زده . حرفهایی که باعث شد چیزهای بنویسم. روزنامه 2 نفر را استخدام کرده. یکی به سمت مدیر داخلی و دیگری مصحح اعظم. مدیر داخلی کیست؟ واقعا عنوان شغلی دیگری نداشتید؟ کارش هم معلوم است یه جورهایی ناظم مجموعه است.چرا دیر اومدی؟ بلند خندیدی؟و از این کار ها روزنامه همشهری در یک اشتباه اگهی چاپ کرده بود که باعث حرف و حدیث های زیادی شد. پس از این در هر مطلبی که اسم قرمز احمر و امثال ان وجود داشت کارنشد کار داشت به جایی می کشید که اسم مجاهد خضیراوی هم کار نشه.............................حتی گفته شد یک بصره زاده فرمانده عملیات فلان جا بوده........و من باز به همه ادم ها شک کردم که چقدر کوته بین هستند 2- مشاوران رییس جمهور از روزنامه بازدید کردند اینجا را کلیک کنید. اقایان جوانفکر و کلهر. جوانفکر را در دانشکده دیده بودم و باهاش سلام و علیکی کردم ناگهان دیدم همه دارن منو نگاه میکنن و چشماشون در اومده که من چه جوری یارو رو میشناسم. جوانفکر هم ما رو سیاه کرد و گفت چطوری خوبی ؟اصلا منو نمیشناسه . خیلی باحال بود. مشاوران از مطبوعه ای دیدن کردند که تقریبا کارهای دولت را بی اهمیت جلوه میدن. حتی یکبار وقتی احمدی نژاد وقتی دان گرفت نه تنها خبرش کار نشد بلکه فرداش تیتر زدند "با وجود مشکلات فراوان احمدی نژاد دان گرفت". این نشان داد که دلارهای ارشاد میتونه مخالف را تغییر بده 3- دومین مقاله من(پرهزینه ترین سفارتخانه جهان) در هم میهن چاپ شد. اینجا ادم می فهمه که چقدر فضا فرق داره . هر چند همه جا یک رنگه فقط ظاهر فرق داره و فریبنده است. چون تو جانان منی ، جان بی تو خرم کی شود؟ چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود؟ گر جمال جان فزای خویش بنمایی به ما جان ما گر در فزاید ، لطف تو کم کی شود؟ خلوتی با تو می باید م زهی کار کمال ذره ای هم خلوت خورشید عالم کی شود؟ دل زمن بردی و پرسیدی که دل گم کرده ای؟ اینچنین طراری ات با من مسلم کی شود؟ *درباره بنزین ، پرس تی وی و سایر قضایا بعدا خواهم نوشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 23:8 توسط علیرضا |
|
|
سلام وبسار سلام درود و فراوان درود 1-با سردبیرحرف زدیم مذاکره کردیم نمی دانم شاید نتوانستم قانعش کنم دلایل مسخره ای دارد.این شاید شکستی برای من از نظر دیپلماتیک بود. سردبیر دلیلش این است:چون شما در اینجا(ابرار ورزشی)کار می کنید نمی توانیدهم در روزنامه ایران که نه مطلب ورزشی بلکه ترجمه اجتماعی و بیشتر محیط زیست دارید اسم داشته باشید. یکی را انتخاب کنید .هر ادم احمقی می داند که ایران بهتر از ابرار است.به او گفتم اگر شما بودیدکدام را انتخاب می کردید؟گفت من چون اینجا ذینفع هستم میگم اینجا ولی فکر می کنم ایران برای شما بهتر باشد.من هم که منتظر این جمله بودم گفتم پیشنهادتان را می پذیرم.این چنین شد که پس از یکسال کار در ابرار چون در ایران هفته ای یک مطلب دارم مطالبم با اسم در ابرار کار نمی شود. بهتر به درک میخوام اصلا کار نشه صد سال سیاه یارو.......................
2-کارها در ایران خوب است.هفته ای مطلب دارم و این بی از هیچیه .ولی تقریبا اسمان در همه جا یکرنگ است ولی ابی نیست.از بیرون همه چیز عالی و رویایی است ولی در درون تو خالی و پوچ و به درد نخور.باید در اون روزنامه ای روگل گرفت که من و امثال من بخواهند اطلاع رسانی بکنند.
3-ایران و امریکا می خوان مذاکره کنند بده اقا این رییس جمهور بده باز بگین این بده کی فکر می کرد تو دولت احمدی نژاد متکی و رایس با هم باشند، احمدی نژاد تو شورای روابط خارجی امریکا سخنرانی کنه ، به بوش نامه بده، روابط با مصر را تقویت کنه تازه نفتم می خواد بیاره در خونه هامون. دیگه صحبت از جنگ و حضور این ناو و اوم ناو تو خلیج فارس نیست مذاکره همین و بس.
4-قالیباف شهردار ماند تا کشمکش دولت و شهرداری همچنان ادامه داشته باشد، تا بفهمیم 330 میلیارد تومان هزینه بدون سند در مدت شهرداری جناب خلبان چگونه بوده است ، تا دریابیم مترو و مونوریل خواهیم داشت، برج میلاد...... 5-هم میهن و شرق دوباره منتشر شدند تا به فردایی بهتر امیدوار باشیم و روزنامه ای بخوانیم که برای زندگی است. این روزها همه هم میهن می خوانند شما چطور؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:15 توسط علیرضا |
|
|
پنجشنبه ۲۴ اسفند
آخرین ۵شنبه سال است ترافیک به اوج خود رسیده است.ساعت ۱۶ برای خرید بیرون رفتیم ساعت ۱۸ تازه به مراکز خرید رسیده ایم خرید را یه جوری جمع و جور کردیم و راهی منزل شدیم ساعت ۲۰ در ترافیک بازگشت هستیم و تا نیم ساعت دیگر میرسیم ساعت ۲۰:۳۵ به خانه رسیدیم .... پنجره رو به خیابان باز بود همه مضطرب و نگران بودیم در ابتدا تصور کردم باد پنجره را باز کرده اما دزد انرا باز کرده بود.همه کمدها و کشوها روی زمین بود ساعت ۲۰:۵۵ با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتیم و در کمتر از ۵ دقیقه امدند با بررسی صحنه گفتند دست به وسایل نزنیم تا مامران انگشت نگاری بیایند و از ما خواستند که برای تنظیم شکایت به کلانتری بیاییم.گفتند اگر ماشین دارید فورا به کلانتری بیایید.پنجره فرار را بستیم و با نگاهی سرسری به وسایل لیستی از اشیای به سرقت رفته که عمدتا سکه و جواهر بود را نوشتیم ساعت ۲۱:۱۵ ما در کلانتری هستیم اما افسر که پیش از ما راه افتاده بود با وجود چراغ گردون و هزار و یک آژیر هنوز نرسیده است موبایل را تحویل دادیم بازرسی بدنی شدیم و به داخل کلانتری رفتیم کارکنان و وسایل را با دقت زیاد میدیدم ۵ دقیقه منتظر شدیم تا اقایان تشریف بیاورند.افسر یا دبیر کلانتری مشغول تنظیم گزارشی راجع به اتش سوزی که فکر می کنم کشته داشت شد. مالک مغازه در این فاصله اجازه گرفت و موبایل را به یکی از سربازان داد تا از برق کلانتری موبایل اقا که قرار بود تا صبح درگیر قاضی کشیک و ...باشد شارژ شود.از ما دلیل حضور را پرسید و ما شرح ماجرا گفتیم که چطور در کمتر از ۲ ساعت سرقت انجام شده است او به ما می گفتکه تا صبح درگیر هستیم تیم اگاهی از مرکز زیرا ۵ شنبه است افسر تجسس افسر خدمات قضایی خلاصه هی گفت وگفت و گفت.یکی از سربازها دستبند بر دستش زد زیرا که متهم بود و با هم به سوی دادسرا رفتند. با اوصاف مرد می خواستیم بی خیال پیگیری پرونده شویم اما از من اصرار که فقط یکبار چنین فرصتی دست می دهد تا آگاهی و انگشت نگاری و این چیزها را از نزدیک ببینیم.مسوول شروع به نوشتن گزارش کرد "در ساعت ۲۰:۵۵ طی تماسی که با ۱۱۰ گرفته و سرقت از منزل اعلام گردید آقای... مامور:این اسم علیزاده چیه؟ سرباز:نمی دونم هنگامی که مامرین وارد شدند نام آنها را از روی لباسشان خواندم و نام مامور را گفتم.مسوول تنظیم گزارش نگاهی به سرتاپای ما انداخت مشغول شد. ساعت ۲۱:۴۵ برای امضا و کسب دستور پیش رییس کلانتری رفتیم او دستوری داد اما مامورین پیش از رییس رفته بودند و ما راهی مرکز آگاهی شدیم ساعت ۱ بامداد -الو سلام از آگاهی تماس میگیرم.برای انگشت نگاری الان موردی نداره بیایم -نه تشریف بیارید ساعت ۳ بامداد امدند و از برخی نقاط که اثری بود انگشت نگاری کردند مامور انگشت نگار می گفت دزد حرفه ای بوده که سعی کرده بدون سر و صدا و تخریب تنها اشیای کوچک و باارزش را با خود ببرد
*در اجلاس اوانا که بعنوان مترجم هیات روسی بودم روز آخر مردان روسی سکه ای یادبود دادند که به مناسبت صدمین سالگرد تاسیس ایتارتاس ساخته شده بود و با آب طلا پوشانده شده بود و ارم این خبرگزاری و یک ماهماره که دور زمین مچرخد روی ان بود دزد نفهم انرا برده این در حالیست که در ایران شاید ۵ نفر انرا داشتند خواستیم این را به مامورین بگوییم اما شاید مارا به کمونیست بودن و ارتباط با بیگانگان یا تلاش برای انقلاب مخملی و هزار ویک چیز دیگرمتهم می کردند پس بی خیال شدم تا فریاد بزنم دوباره میسازمت اگر................ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 23:32 توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من در 8 مهر 1363 متولد شدم ولی در شناسنامه 28 شهریور نوشته اند و در پاسپورت 30سپتامبر فرقی هم نمی کند. در اردیبهشت 82 وارد دانشکده خبر شدم اما میگن ورودی بهمن ماه 81 هستم در اسفند ماه 81 اسمم وارد اسامی قبولی دانشکده خبر شد اما میگن ورودی بهمن ماه 81 هستم اسم من علیرضاست ولی همه من را علی صدا می کنند
|
| پیوندهای روزانه |
|
ترجمه مطبوعاتی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|